مقالات عمومی

کتاب های مدیریت

هر کسی که یک سری منابع را هماهنگ کند و از آن ها در جهت رسیدن به یک هدف استفاده کند، مدیر است و عملی که انجام می دهد مدیریت است. اما در علوم مختلف  مدیریت تعریف های بسیار گوناگونی دارد و هر محققی در مبحث مدیریت، تعریف ویژه خود را از مدیریت دارد. مدیریت یعنی کار کردن به وسیله افراد و گروه‌ها برای تحقیق هدف های سازمانی. به عبارت دیگر مدیریت عبارت است از دستیابی به هدف های سازمانی از طریق هدایت و رهبری، بنابراین هرکسی حداقل در مراحل مشخصی از زندگی خود یک مدیر است. این تعاریف نشان می دهد که مدیریت تنها محدود به یک شرکت، سازمان یا گروه نیست. متخصصین به این نتیجه رسیدند که رسیدن به  موفقیت آن است که همه مدیران به مهارت های اجتماعی و انسانی مجهز باشند. این مهارت های اجتماعی و انسانی بدون آگاهی از نقش ها و وظایف مدیریت به دست نمی آید که در ادامه بیشتر این مهارت ها را بررسی می کنیم.

 

 

کتاب های مدیریتی

با توجه به تعاریف بالا منابع می تواند انسان باشند، زمان باشد یا هر چیزی که بتوان در جهت یک هدف از آن استفاده کرد. هماهنگ کردن منابع به تعبیری مدیریت منابع هر چه با آگاهی بیشتر انجام شود احتمال رسیدن به موفقیت و هدف بیشتر می شود. به همین دلیل محققان مدیریت را به عنوان یک علم معرفی می کنند. در واقع مدیریت را یک امر اکتسابی می دانند یعنی با تجربه می توان، توان مدیریتی افراد را افزایش داد، مدیریت یک شرکت را نمی شود تجربه کرد اما از تجربه و تخصص دیگر مدیران موفق می توان بهره برد.
امروزه مدیریت را یک علم آموختنی می دانند و در دانشگاه برای آن رشته ای تخصصی در نظر گرفته اند. تمامی افراد مدیریت یک مکان مهم را بر عهده نمی گیرند خیلی از افراد در زمینه شغلی و در جهت پیشرفت یک پروژه لازم است که یکسری از افراد را مدیریت کنند، تمام افراد نمی توانند در دانشگاه به تحصیل مدیریت بپردازند. حتی یک فرد خانه دار نیز نیاز به آموزش علم مدیریت دارد تا بتواند زمان خود را مدیریت کند. در این زمان است که کتاب های مدیریت به کمک عام افراد می آید.

 

کتاب های مدیریت

کتاب های مدیریتی به خوانندگانشان ابتدا اصول مدیریتی را یاد می دهند سپس به این افراد هنر استفاده از این اطلاعات را نیز یاد می دهند.

در کتاب های مدیریتی چه نکاتی مشترک هستند؟

کتاب های مدیریت دارای ابعاد و زیر شاخه های مختلفی هستند، فرقی نمی کند که موضوع کتاب چیست، در تمامی کتاب های مدیریتی چند نکته مشترک هستند:
  • برنامه‌ریزی: در کتاب های مدیریتی آموزش می دهند که چه طور پیش از شروع هر کاری طرح ریزی درست و دقیق داشته باشید.
  • سازماندهی: تعیین وظایف افراد گروه یا هر منبعی که در اختیار دارید و هماهنگی بین این اعضا
  • رهبری: مدیر باید بتواند بین افراد گروه خود انگیزه و اشتیاق ایجاد کند تا افراد گروه با حداکثر توان خود به انجام پروژه بپردازند.
  • هماهنگی: مدیر باید بتواند باز خورد اطلاعات و هماهنگی های بین اعضای گروه را بررسی و با استاندار های کار مورد نظر بررسی کند
  • کنترل: تلاشی منظم در جهت رسیدن به هدف. یعنی مدیریت همواره خروجی کار را ارزیابی و بررسی کند .

کتاب های مدیریتی چه جنبه هایی از مدیریت را به خواننده نشان می دهند؟

در بالا ویژگی مشترک در بین همه اعمال مدیریتی را شرح دادیم، طبق این گفته: مدیریت انجام مجموعه  وظایفی مانند برنامه ریزی، اتخاذ تصمیم‌، سازماندهی، نظارت (کنترل) و انگیزه بخشی به کارکنان به عنوان کارکردهای مرتبط و هماهنگ با هم، در حیطه وظایف یک مدیر می باشد. زمانی که یک فرد قرار است مدیریت کاری را بر عهده بگیرد نباید تنها به پروژه و هدف نهایی کار فکر کند، در کتاب‌های مدیریتی آموزش می دهند که چگونه یک مدیر جنبه های مختلف کار خود را در نظر بگیرد و آن ها را بررسی کند.
در کتاب های مدیریتی برای مدیر یک شرکت جنبه های کاری مختلفی در نظر می گیرند، هر یک از این جنبه ها وظیفه خاصی را بر عهده دارد که این جنبه ها عبارت‌اند از:
  1. جنبه ی اجتماعی
در کتاب های مدیریتی عامل انسانی را تأثیرگذارترین عامل در بخش مدیریت شرکت می دانند. در کتاب های مدیریت جنبه اجتماعی یک مدیر وظیفه ی ایجاد و توسعه فضای بی تنش، روابط سالم و سازنده برای کارکنان را بر عهده دارد. به بیان ساده تر وظیفه مدیرانی است که بین اعضای گروه تعامل برقرار کند تا شرایط برای رسیدن به هدف شرکت محیا باشد.
  1. جنبه ی یکپارچه سازی
در کتاب های مدیریتی یک جنبه بسیار مهم برای شرکت در نظر می گیرند، آن هم به کار گیری منابع در جهت اهداف است. یعنی یک مدیر بتواند تمام منابعی که دارد را به بهترین شکل هماهنگ کند. این هماهنگی منابع اختصاص به یک منبع ندارد، بلکه هنر یک مدیر هماهنگی بین تمامی منابع است، یعنی یک مدیر بتواند بین منابع انسانی، منابع مالی، منبع زمانی و … در جهت رسیدن به هدف هماهنگی ایجاد کند.
  1. جنبه ی تداوم
مهم‌ترین نکته ای که در کتاب های مدیریتی به آن اشاره می شود این است که مدیریت یک شغل دائمی است. یعنی یک مدیر همواره باید بکوشد برای اهداف آن شرکت تلاش کند، مسائل را شناسایی کند و تمامی موانع را بر طرف کند. یک مدیر تمامی بخش های شرکت را باید مدیریت کند و تمام اقدامات کافی را انجام دهد.

 

 

چرا تمامی افراد یک جامعه باید کتاب‌های مدیریتی را مطالعه کنند؟
مدیریت تنها یک شغل نیست. همه افراد یک جامعه باید بتوانند مدیریت را یاد بگیرند، زمانی یک جامعه به سمت رشد و پیشرفت قدم بر می دارد که تمامی افراد آن بتوانند ابتدا خود و زندگی­شان را مدیریت کنند. به همین دلیل مطالعه کتاب های مدیریتی همواره توصیه شده است. جامعه شناسان معتقدند که مدیر کسی است که هیچ‌گاه کارش به پایان نمی‌رسد و در همه حال باید به دنبال برداشتن گام‌های مناسب در راستای رسیدن به اهداف است. در اینجا برای سادگی موضوع مدیر را فردی می دانیم که دارد افراد یک شرکت را رهبری می کند.
اهمیت مطالعه کتاب های مدیریتی برای مدیر یک شرکت به شرح زیر است:
  • یک مدیر کمک می کند تا یک تیم به اهداف خود برسد
مهم‌ترین نقش یک مدیر در یک سازمان ایجاد نظم و ترتیب است، مدیر منابع را گردآوری کرده برایشان نقش تعریف می کند و به بهترین شکل آن ها را ترکیب می کند . خود در تمامی مراحل کار مسیر را برای فعالیتشان هموار می کند. این سازمان می تواند یک کارگاه کوچک باشد، یک شرکت بزرگ باشد یا حتی یک کلاس درس. تمامی این مثال ها یک کار و فعالیت گروهی هستند که هدفی مشترک دارند و وظیفه مدیر این است که از اتلاف سرمایه های این گروه جلوگیری کند و آن ها را به سمت هدف هدایت کند.

 

  • بهینه‌سازی استفاده از منابع:
بهینه سازی یعنی استفاده از منابع به بهترین شکل. در کتاب های مدیریتی به یک شخص یاد می دهند که چگونه از منابع موجود استفاده کند و بازدهی بالایی داشته باشد. این هنر یک مدیر شرکت است که از مهارت ها، استعداد ها و دانش پرسنل خود، به بهترین شکل استفاده کند و اتلاف سرمایه حداقلی داشته باشد. حال این مثال را می توانید برای هر مثالی تعمیم دهید.
  • در کتاب های مدیریتی نشانه یک مدیر موفق را داشتن فضای سالم کاری می دانند:
ساختار سالم یکی از سخت ترین و پر چالش ترین قسمت های فعالیت یک مدیر می باشد. یک کتاب مدیریتی باید بتواند به افراد آموزش دهد تا بتوانند مهارت‌ها، تحصیلات و شایستگی‌های سرمایه های انسانی را شناسایی ‌کند و مطابق آن‌ها، جایگاه شغلی مناسبی را به آن‌ها اختصاص ‌دهد.
  • کتاب های مدیریتی ایجاد تعادل را اصل آموزش خود قرار می دهند:
در کتاب های مدیریتی به خواننده یاد می دهند که همواره در هر کار و شغلی مشکلاتی غیر منتظره و برنامه ریزی نشده رخ می دهد و مدیر با فضایی متغیر رو به رو است. این تغییرات می تواند داخل مجموعه رخ دهد یا می تواند خارج از محیط کاری رخ دهد بر فعالیت یک شرکت یا سازمان اثر بگذارد. وظیفه یک مدیر این است که این متغیرها را شناسایی کند و بر اساس آن ها تصمیم گیری های درست و جدیدی را داشته باشد و به هماهنگی مجدد منابع خود بپردازد. ایجاد تعادل کردن مجموعه و دور نشدن از اهداف و خسته نشدن در زمان بروز مشکلات باعث رشد و بقای یک مجموعه می شود.

 

 مهم‌ترین مزیت مطالعه کتاب های مدیریتی این است که به شکوفایی جامعه کمک می کند:
هدف از تألیف و نوشتن کتاب های مدیریتی این است که اهداف درخشانی از یک کار گروهی حاصل شود. این اهداف می تواند اقتصادی باشد با اجتماعی. فرقی نمی کند زمانی که یک کار گروهی نتیجه ای اثر بخش داشته باشد افراد یک جامعه در جهت رشد و پیشرفت قدم بر می دارند. اگر یک شرکت و گروه اقتصادی در به نتایج و اهداف خود برسند نتیجه اش رفاه و آسایش اقتصادی است. حال اگر یک معلم بتواند در مدیریت کلاس خود به نتیجه برسد نتیجه اش تربیت کودکان و نوجوانان موفق و پویا برای یک جامعه است.
مهم‌ترین دستاورد مدیریت موفق داشتن خروجی هایی مطابق با برنامه ریزی های اولیه و اهداف جامعه است.
کلام آخر:
کتاب های بسیاری در حوزه مدیریت نوشته شده اند که در بالا ویژگی های مشترک در بین همه آن را شرح دادیم و تک تک آن ها را بررسی کردیم. اما همه کتاب های مدیریتی و مطالعه کتاب های حوزه مدیریت باید بتوانند باعث افزایش دیدگاه شما به کار و زندگی‌تان گردند. در واقع نه تنها کتاب های مدیریتی بلکه مطالعه هر کتابی باید بتواند دیدگاه و بینش خواننده را تحت تأثیر قرار دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *